تبلیغات
وبلاگ شخصی داود نصیرخواه - احمدی نژاد و خواب یک آرزو!

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

از بس حکایتهای بزرگ شنیده ایم که دیگر حوصلۀ گوش دادن به وقایع معمولی از واقعیتهای زندگی را نداریم .به حدی جابجایی ارقام میلیاردی دیده ایم که هدر رفت چند صد میلیون تومن در سیستمی را به مثابه گم شدن پول توجیبی یک بچۀ دبستانی تلقی میکنیم.حتما باید توفانی به وسعت کاترینا اتفاق بیفتد تا آنرا یک خبر تلقی کنیم وگرنه مرگ تدریجی دریاچۀ ارومیه ،اتلاف بیش از پنجاه درصد منابع آب کشور و.... ،خبر نیست،امری پیش پا افتاده است.اخبارکامیابیها وناکامیها در دنیای خیال به قدری مهیج است که در کنار آن خبر بزرگترین موفقیت یا عدم موفقیت کسی در عالم واقعیت امری خسته کننده وحوصله بر است.

چشم باز میکنیم و به یکباره خبر رویایی را در رسانه ها می خوانیم که بزرگواری در خواب دیده است،و در آن بزرگترین شخصیت تاریخ و انقلاب اسلامی ایران او را به سریر عزت نشانده ورقیبش را در ورطۀ ناکامی رها ساخته است. حال چه فرق می کند که در این سودای سر بالایی وسر پایینی یکی از آن دو نفر احمدی نژاد ودیگری شیخی به نام هاشمی رفسنجانی و.... باشد ؟!

خوب است که آن عزیز عرش نشین سفر کرده از میان ما،در زندگی هوشمندانه خود، وقایعی را پیش بینی کرده بود که ممکن است در دنیای واقعیت بعد از خودش رخ دهد وگرنه اخبار ورویداد عجیب تری هم می شد،دید و شنید.

« اکنون که من حاضرم، بعض نسبت‌های بی‌واقعیت به من داده می‌شود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض می‌کنم آنچه به من نسبت داده شده یا می‌شود، مورد تصدیق نیست مگر آن‌که صدای من یا خط و امضای من باشد، با تصدیق کارشناسان؛ یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم.»

بخشی از وصیت نامه حضرت امام خمینی (ره)

 اجازه دهید رویای شنیدنی را به نقل ازبرخی رسانه ها که در هفته پیش منتشر شد بار دیگر با هم مرور کنیم.

«عبدالرضا داوری یکی از نزدیکان محمود احمدی‌نژاد در صفحه فیس بوکش نوشت: اواخر فروردین امسال در یکی از جلساتی که خدمت دکتر احمدی‌نژاد بودم، بحث به دوران تحصیلات دکتری ایشان افتاد و دکتر احمدی‌نژاد خاطره‌ای را تعریف کرد که جالب و خواندنی است. دکتر احمدی‌نژاد گفت:

زندگی من در ۴۵ سال اخیر تماما درگیر مسأله انقلاب اسلامی بوده است؛ اما سال ۱۳۷۶ که مدرک دکترایم را گرفتم مدام در ذهنم این درگیری بود که آیا بدون مدرک دکتری نمی‌توانستم در خدمت انقلاب باشم و آیا اخذ مدرک دکتری و عضویت در هیأت علمی دانشگاه، برای رویکردهای شخصی‌ام بوده یا تلاش در مسیر انقلاب اسلامی؟

 دکتر احمدی‌نژاد در ادامه گفت: این دغدغه ذهنی تا سال ۱۳۸۰ با من بود. دهه فجر سال ۸۰ یک شب خوابی دیدم که این دغدغه‌ام را بر طرف کرد. خواب دیدم با پژویی که آن زمان داشتم، در جاده هراز، از تهران به سمت شمال رانندگی می‌کنم و یک شیخ هم که البته نامش را نمی‌برم کنارم نشسته بود. 

در جاده هراز گردنه‌ای هست که وقتی به آن گردنه می‌رسید، قله دماوند ظاهر می‌شود. وقتی به این گردنه رسیدیم و کوه دماوند رویت شد ناگهان دیدم در وسط جاده ۳ صندلی گذاشته شده است، در دو صندلی امام خمینی و مقام معظم رهبری نشسته بودند و صندلی سوم خالی بود. پژو را کناری پارک کردم و به همراه شیخی که همسفرم بود به سمت امام و آیت الله خامنه‌ای رفتیم. من در کناری ایستادم اما آن شیخ همسفر ما مدام تلاش می‌کرد تا روی صندلی سوم بنشیند که امام خمینی به او اجازه نداد.
ناگهان امام خمینی رو به من کردند و با حالت تحکم گفتند:

 آقای دکتر احمدی‌نژاد! بفرمایید روی این صندلی بنشینید!.

 این گفته امام خمینی باعث شد تا آن شیخ به کناری رود و من روی صندلی کنار امام خمینی و آیت الله خامنه‌ای بنشینم. در همین لحظه از خواب پریدم و دیدم که نزدیک اذان صبح است. از اینکه امام خمینی مرا در خواب با عنوان دکتر احمدی‌نژاد مورد خطاب قرار داده بود احساس کردم که تحصیلات دکترایم حتما در خدمت انقلاب اسلامی خواهد بود و همین خواب و خطاب امام خمینی باعث شد تا دغدغه چهار ساله‌ام پس از دوره دکتری برطرف شود.»

 بسیار خوب .

خواب ورویاست، یک خواب با رویایی بس شیرین. نه کسی را می توان از دیدنش منع کرد ونه لبی به اعتراض گشود.مگر به کسی میتوان گفت چرا خواب دیده است؟ خواب می بیند،خواب را که نمیشود ندید. با خواب، میشود هرجایی رفت، با خواب میشود هرجا رسید..تعبیر خواب هم،که میدانی دیگر طلب می کند و کار ما بندگان معمولی خداوند نیست.اما دنیای واقعیت و افتخار آشنایی با ایشان از سال 1372 چیز دیگری از این موضوع بیان میکند .

آقای احمدی نژاد،چهار سال قبل از اخذ مدرک دکترا و از زمانی که ردای استانداری  اردبیل را بر قامت خود پوشید.بیگانه وبی علاقه با تیتر وعنوان «دکتر» نبود. تمام اطرافیانش او را با  این واژۀ مورد احترام خطاب می کردند .ایشان یکبار هم،دغدغه ای برکاربرد  چنین عنوانی که هنوز احراز هم نکرده بود ابراز نداشت .حتی در مراسم معارفه ای که با حضور همه مسئولین استانی در اردبیل برگزار شده بود،علی محمد بشارتی وزیر محترم وقت کشور،او را با عنوان «دکتر مهندس» معرفی کرد.که نشان از علاقمندی معرفی شونده به این عنوان داشت. در آن مراسم،مرحوم آیت الله مروج امام جمعۀ محبوب اردبیل ونمایندۀ ولی فقیه در آن استان،به طنز ظریفی گفت .

«الحمدالله به گونه ای که جناب وزیر فرمودند استانداری نصیبمان شده است که هم دکتر است ،هم مهندس.فقط ملا نیست که  به آن مقام هم انشاالله در طول خدمت خود در اردبیل نائل می شوند.»

اما جدای از این مباحث،جا دارد کسی،رساتر از این قلم ،تبیین کند که افکار عمومی چه جای طرح خواب ورویاست؟ توضیح دهد که هر گویش وگفتار  بشری یا باید زبان علمی داشته باشدکه صلابت آن در بوتۀ آزمایش وتجربه به مقام اثبات برسد و یا از زبان  فلسفی برخوردار باشد و  دلیل وبرهانی به وزن همان گفتار خرج مدعا شود تا کلام گوینده در مقام حجت بنشیند و تازه، حجیت آن  هم تا زمانی باقی است که دلیل محکم دیگری آنرا نقض ننماید که به قول مولانا:

آنچه را که راست گرداند دلیل، 

  از دلیلی کج شود نزد عقیل.

ویا گوینده سخن دردنیای هرمنوتیک ومعنا یابی به چنان قابلیت و توانایی از فهم وتفسیر سخنان بزرگان ومتون دست یابد که ادعا کند لایه های دوم وسومی از زبان آنان را  مطرح می کند.در غیر این صورت هر کلامی ،سخنی معمولی است. که ذو مراتب دانسته ها وآموخته های ما مطرح میشود. هر کس به زبانی آنرا ادا می کند ،شاعر به غزلخوانی وماهم به بیانی.

مگرادعایی فراتر  هم شود که مثلا، گفتاری رنگ وبوی عرفانی دارد ومعیار داوری آن در مکشوفات خود گوینده و خارج از داوری این وآن نهفته است.در آنصورت حرفی نیست،اما یک عارف هم،شهودات خود را باملموساتی که سر وکاری با رئال محض دارد در نمی آمیزد و آنرادر عالم سیاست و واقعیتهای غبار آلود با هر کسی مطرح نمیکند.به قول سعدی هر کسی در این سلوک گام بر داشته است،خبری از او به بیرون درز نکرده است.«آنرا که خبر شد خبری باز نیامد.»

بنابر این،

برادر عزیز ،عشق ز پروانه بیاموز.       

کان سوخته را جان شد وآواز نیامد .

اگر درآن عالم،گام گذاشته اید بهتر است سرمایۀ آنرا خرج رقابتهای مرسوم سیاسی که همیشه خرده شیشه های فراوانی را هم با خود حمل می کند نفرمایید.در  غیر اینصورت در  جواب رویای شما خواهند گفت که آرزوهایت را درخواب دیده ای وچیزی فراتر از آن ندیده اید.

تو جهان را قدر دیده دیده ای.         

کو جهان؟ سَبلَت چرا مالیده ای ؟

                                             مالک رضایی


طبقه بندی: شخصی،

تاریخ : جمعه 12 تیر 1394 | 12:35 ق.ظ | نویسنده : داود نصیرخواه | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.